پرواز به سمت ونکوور(3)

با عرض پوزش به خاطر تاخیر در نوشتن.

بعد از رسیدن به فرانکفورت و پیاده شدن از هواپیما ، اول کالسکه دختر کوچولو تحویل گرفتیم. بعد وارد فرودگاه شدیم. فرودگاهی بزرگ با یک عالمه آدم که اینور و اون ور میرفتن. یک عده برای عوض کردن پرواز و یک عده برای بیرون رفتن از فرودگاه و یک عده هم مثل ما دنبال پیدا کردن جایی برای استراحت.

بعد از کمی استراحت و آشنا شدن با جو فرودگاه، شروع به چرخیدن کردیم. ابتدا سری به Duty Free زدیم. بعد رفتیم صبحانه خوردیم. بعد هم یک زنگ به ایران زدیم. برای زنگ زدن به ایران باید یک کارت تلفن بگیرید. کارت تلفن را میتوان از دستگاههایی که در فرودگاه هست به مبالغ ۵ ،۱۰ و۲۰ یورو تهیه کرد. بهتره وقتی از ایران خارج میشید مقداری یورو همراه داشته باشید. البته نه زیاد. ما حدود ۵۰ یورو داشتیم که فقط ۲۰ یورو اون خرج شد.

                                

برای استفاده از کارت هم باید با شماره روی کارت تماس گرفته و بعد عدد ۲ را برای انتخاب زبان انگلیسی زده و بعد عدد یک و سپس PIN روی کارت را وارد کرده و بعد شماره تلفن را بگیرید.

                                

 

این کارت در کشور های مختلف اعتبار دارد و با شارژ دوباره میتوان از آن استفاده کرد.

خوشبختانه فرودگاه به اندازه کافی بزرگ است و با گشتن در آن گذر زمان را احساس نمیکنید. حدود 3 ساعت مانده به پرواز به گیت شماره B58 که بر روی کارت پروازی که از تهران به ما داده بودند مشخص شده بود رفتیم. حدود یک ربع بعد یک آقایی آمد و گفت از کجا اومدید. تا گفتیم ایران شروع کرد فارسی صحبت کردند و گفت من نماینده IOM هستم. کیسه IOM که به کالسکه آویزون کرده بودیم نظرش رو جلب کرده بود. گفت میدونید که گیت پرواز عوض شده. گفتیم نه.

                               

 

بله گیت پرواز عوض شده بود و باید میرفتیم گیت B46. این هم از شانس ما بود که نماینده IOM ما رو دید. چون شما در اون فرودگاه به همه چیز توجه میکنید بغیر از صدای بلندگو. پس بهتره هر دو یا سه ساعت به اطلاعات پرواز مراجعه کنید و گیت خروجی رو چک کنید.

خلاصه بعد از تمام این ماجراها ساعت 16 به وقت فرانکفورت سوار هواپیما به سمت ونکوور شدیم. در هواپیما هم همه چیز مانند پرواز قبل بود. با این تفاوت که 10 ساعت در راه بودیم تا به ونکوور رسیدیم که واقعا خسته کننده بود. نکته قابل توجه مسیر پرواز بود که تقریبا یک نیم دایره بود. نمیدونم چرا این مسیر رو مستقیم نمیرند. اگر کسی میدونه لطفا ما رو هم بی نصیب نذاره.

 

                                

 

پرواز به سمت ونکوور(3)

با عرض پوزش به خاطر تاخیر در نوشتن.

بعد از رسیدن به فرانکفورت و پیاده شدن از هواپیما ، اول کالسکه دختر کوچولو تحویل گرفتیم. بعد وارد فرودگاه شدیم. فرودگاهی بزرگ با یک عالمه آدم که اینور و اون ور میرفتن. یک عده برای عوض کردن پرواز و یک عده برای بیرون رفتن از فرودگاه و یک عده هم مثل ما دنبال پیدا کردن جایی برای استراحت.

بعد از کمی استراحت و آشنا شدن با جو فرودگاه، شروع به چرخیدن کردیم. ابتدا سری به Duty Free زدیم. بعد رفتیم صبحانه خوردیم. بعد هم یک زنگ به ایران زدیم. برای زنگ زدن به ایران باید یک کارت تلفن بگیرید. کارت تلفن را میتوان از دستگاههایی که در فرودگاه هست به مبالغ ۵ ،۱۰ و۲۰ یورو تهیه کرد. بهتره وقتی از ایران خارج میشید مقداری یورو همراه داشته باشید. البته نه زیاد. ما حدود ۵۰ یورو داشتیم که فقط ۲۰ یورو اون خرج شد.

                                

برای استفاده از کارت هم باید با شماره روی کارت تماس گرفته و بعد عدد ۲ را برای انتخاب زبان انگلیسی زده و بعد عدد یک و سپس PIN روی کارت را وارد کرده و بعد شماره تلفن را بگیرید.

                                

 

این کارت در کشور های مختلف اعتبار دارد و با شارژ دوباره میتوان از آن استفاده کرد.

خوشبختانه فرودگاه به اندازه کافی بزرگ است و با گشتن در آن گذر زمان را احساس نمیکنید. حدود 3 ساعت مانده به پرواز به گیت شماره B58 که بر روی کارت پروازی که از تهران به ما داده بودند مشخص شده بود رفتیم. حدود یک ربع بعد یک آقایی آمد و گفت از کجا اومدید. تا گفتیم ایران شروع کرد فارسی صحبت کردند و گفت من نماینده IOM هستم. کیسه IOM که به کالسکه آویزون کرده بودیم نظرش رو جلب کرده بود. گفت میدونید که گیت پرواز عوض شده. گفتیم نه.

                               

 

بله گیت پرواز عوض شده بود و باید میرفتیم گیت B46. این هم از شانس ما بود که نماینده IOM ما رو دید. چون شما در اون فرودگاه به همه چیز توجه میکنید بغیر از صدای بلندگو. پس بهتره هر دو یا سه ساعت به اطلاعات پرواز مراجعه کنید و گیت خروجی رو چک کنید.

خلاصه بعد از تمام این ماجراها ساعت 16 به وقت فرانکفورت سوار هواپیما به سمت ونکوور شدیم. در هواپیما هم همه چیز مانند پرواز قبل بود. با این تفاوت که 10 ساعت در راه بودیم تا به ونکوور رسیدیم که واقعا خسته کننده بود. نکته قابل توجه مسیر پرواز بود که تقریبا یک نیم دایره بود. نمیدونم چرا این مسیر رو مستقیم نمیرند. اگر کسی میدونه لطفا ما رو هم بی نصیب نذاره.

 

                                

 

پرواز به سمت ونکوور (2)

بعد از سوار شدن به هواپیمای A300 اولین چیزی که به چشم می اومد تمیزی اون بود و بعد چهره خندان مهماندارها. بعد از انجام شدن مقدمات اولیه بالاخره پرواز ما شروع شد. دختر ما همون اول موقع بلند شدن هواپیما خوابش برد. مهماندار هواپیما بعد چند دقیقه یک تخت کوچک رو جلوی ما نصب کرد تا بچه به راحتی در آن بخوابد. برای همین بود که در پست قبلی گفتم حتما ردیف جلو را بگیرید.

این هم از عکس تخت.

                       

                          

 

در جلوی هر مسافر یک LCD بود که شما می توانستید بنا به انتخاب خودتون به یکی از منابع زیر دسترسی پیدا کنید:

                         

                            

 

                            

 

                            

 

1- اطلاعات پرواز که شامل : مسیر ، فاصله تا مقصد ، زمان مانده تا رسیدن به مقصد، ارتفاع و درجه هوای بیرون.

                            

 

                                

2- دیدن فیلم: 12 عدد فیلم برای نمایش آماده بود از جمله :THE Reader , Transporter 3 و میلیونر زاغه نشین.

 

                                

3- گوش دادن به موسیقی: که انواع موسیقی بود بغیر از ایرانی.

4- چند تا برنامه تلویزیونی. 

برای هر مسافر هم یک عدد هدفون ، یک عدد پتو و یک عدد بالش گذاشته بودند. پذیرایی هم در حین پرواز با انواع نوشیدنی مجاز و غیر مجاز انجام شد. یک وعده غدا هم که به انتخاب شما می توانست مرغ یا ماهی باشد هم دادند. به هر مسافر هم یک عدد بن دادند که وقتی به فرانکفورت رسید صبحانه را مهمان لوفت هانزا باشد.

 بعد از دیدن یک فیلم و 3ساعت خواب به فرانکفورت رسیدیم.                      

پرواز به سمت ونکوور (1)

در این پست و دو پست بعدی درباره پرواز مینویسم.

ابتدا بعد از رسیدن فرودگاه بارها را تحویل دادیم. ما ۶ چمدان داشتیم که هر کدام ۲۵ کیلو بود. به این صورت که اول هر کدام رو روی ۵/۲۳ کیلو بستیم و بعد روی هر کدام  وسایل غیر ضروری را به صورت کیسه های ۱.۵ کیلویی گذاشتیم که اگر گیر دادند بتونیم سریع آنها رو دربیاریم. کارمند لوفت هانزا یک چمدون ۲۵ کیلویی رو قبول کرد ولی بقیه رو نه و مجبور شدیم کیسه ها رو دربیاریم. بعد از تحویل بار هم یک آقایی از IOM اومد و یک سری توضیحات درباره مقدار پول همراه و وزن ساک دستی داد. هر نفر میتونه ۵۰۰۰ دلار با خودش از کشور خارج کنه. ساک دستی هم تا ۹ کیلو اشکالی نداره. البته نه در فرودگاه ایران و نه در فرانکفورت ساک را وزن نکردند.

بعد هم که قسمت سخت ماجرا یعنی خداحافظی بود. بعد برای سوار شدن به هواپیما از گیت رد شدیم. البته نا گفته نماند که برای رد شدن از گیت بازرسی شدیدی انجام میشه که برای آقایان حتی به باز کردن کمربند و رد شدن آن از زیر دستگاه X-Ray هم میرسه که نمیدونم چرا این کار رو میکنند. پرواز قرار بود ساعت ۳:۲۰ انجام بشه که با ۲۵ دقیقه تاخیر در ساعت ۳:۵۵ دقیقه انجام شد.

راستی تا یادم نرفته اگر بچه کوچک دارید حتما موقع گرفتن کارت پرواز تاکید کنید که ردیف جلو را به شما بدهند. دلیلش رو هم در پست بعدی مینویسم.

سلام ونکوور

سلام. ما رسیدیم. عجب سفر طولانی بود. فعلا گیج و منگ هستیم. به زودی کلیه مراحل سفر رو براتون مینویسم. راستی ممنون از همه دوستان که با کامنتهاشون ما را شرمنده کردند.

 تا بعد....

آخرین پست از ایران

این آخرین پست من از داخل ایران است. امشب پرواز دارم. برای ما دعا کنید. سعی میکنم از فرانکفورت هم  پست بذارم.

فعلا خداحافظ

گود بای پارتی.

امشب مهمانی خداحافظی از فامیل های نزدیک است.

فردا هم خداحافظی با بقیه دوستان. زیاد وقت نوشتن ندارم. بعدا بیشتر مینویسم.

 راستی تو پست قبل خانومی عینک اضافه رو (برای هر دو تا مون) از قلم انداخته بود. عدسی تراش نخورده هم هست که اگر عدسی یکی از دوعینک شکست فقط پول تراش رو بدیم و نه ساخت .

روزهای آخر

  کمتر از چند روز به پروازمون مونده و سخت مشغول انجام کارهامون هستیم. خدا رو شکر مشتری خوبی برای ماشینمون پیدا شد و فروختیمش. صاحبخونه عزیز هم تسویه حساب کرد فقط مونده ترجمه کارت واکسیناسیون دخترم. برای کسانی که بچه کوچک دارند توصیه می کنم هرچه زودتر کارت واکسیناسیون کوچولوشونو بدند ترجمه چون پروسه این یکی طولانیه. (اول کارتش را باید ببرید انیستیتو پاستور مهر بزنند تادارالترجمه بتونه کارشو شروع کنه و بعد از اون مدرک ترجمه شده را باز باید ببرید انیستیتو  تا دوباره مهر بزنند؟؟!!). گواهی نامه بین المللی هم که امروز رفتیم گرفتیم ( تنها نیم ساعت زمان میبره). چمدونها هم که بلاخره بعد از بیست بار باز و بسته کردند آماده شدند. تقریبا آماده رفتیم و تنها خداحافظی از چند تن از آشنایان مونده. تا حالا فکر می کردم سخترین کارمون دندانپزشکی رفتنه ولی حالا فهمیدم خداحافظی از دوستان و آشنایان واقعا سختره.   خونه مامان من و همسرم هم که مثلا می خوان به روی خودشان نیارند اینجوریه

لیست لوازمی که با صلاحدید چند تن از اقوام و جستجو در اینترنت داریم با خودمون میبریم می نویسم شاید بدرد سایر دوستان هم بخوره:

۱- ترجمه تمامی کارت های شناسایی (شناسنامه ها ِ کارتهای ملی ِ سابقه بیمه ماشین ِ عقدنامه ِ مدارک مربوط به دانشگاه ـ کارت پایان خدمت ـ گواهی نامه رانندگی)

۲- اصل خود مدارک

۳ - وسایل آشپزخانه: دو تا قابلمه و ماهیتابه ِ قاشق و چنگال ـ سرویس چینی ۶ نفره ِ یک عدد پیرکس ـ دیس  )

۴- سرویس چای خوری نقره و مقداری از طلاها 

۵- لباس زیر و رو  و کاپشن

۶- دو تا ملحفه و روبالشی و دو تا لحاف و یک روتختی

۷- زعفران و ادویه

۸- چند تا از کتابامون و سی دی های کینگ و لب تاپ

باورم نمیشه همین چندتا دونه وزنشون ۱۲۰ کیلو بیشتر شده

 

روزهای پر اضطراب

کمتر از دو هفته به پروازمان مونده و هنوز کلی کار داریم. با اینکه به محض دریافت ویزا ( سه ماه ونیم پیش) کارامون رو شروع کردیم ولی باز بعضی از کارهامون مونده: صاحبخونه عزیز با گذشت ۱۰ روز از قرار داد هنوز پولش آماده نیست؟ دندانهای من و همسرم هنوز کاردارند و ... . توصیه من به همه دوستانی که تازه می خواهید ویزاتونو دریافت کنید اینه که اول از همه از وسایل خونتون شروع کنید. مثلا سری به کمدهاتون بزنید و لباسهایی که نمی خواهید را ببخشید یا هر کار دیگری که صلاح می دانید بکنید ولی در هر صورت شروع کنید به جمع وجور کردن وسایلتون. من که هرچی جمع می کردم تموم نمیشد واقعا این وسایل خونه پدر منو درآوردن  . تازه به حرف مادر همسرم رسیدم که می گفت وسایل اضافه نخر. ( یه نگاه عمیق و دقیق به دورو برتون بیاندازید و لیست کنید بعد ببیند چه لیستی میشه ؟؟!!!).  

هر روز که می گذره دلهره و اضطراب ما هم بیشتر میشه. واقعا خوش بحال دختر کوچولوم که اصلا متوجه نیست چه اتفاقی داره برامون می افته.

راستی با اجازه مریم جان کامنتی که در رابطه با IOM و پرواز برامون گذاشته بودن را در این پست براتون میذارم چون فکر میکنم به درد سایر دوستان هم می خوره:لباس راحت و کفش راحت (اغلب کفششون در میارن شما هم میتونین اینکارو کنین)برای تو هواپیما بپوشین مثلا شلوارهایی که کمر تنگ دارن و فشار میارن نپوشین مسواک و لباس اضافه مخصوصا برای بچه ها بردارین من تو این پرواز تا سرحد مرگ اذیت شدم مخصوصا از تهران تا فرانکفورت اول تابستون بود ولی اینقدر تو هواپیما سرد بود که من داشتم میمردم بعد دیدم همه دونه دونه دارند از تو کیفهاشون ژاکت در میارن میپوشن ولی من نداشتم پتو هم ازشون گرفتم ولی فایده نداشت .من کلا آدم استرسی هستم فکر کنم فشار خونم خیلی پایین بود اون موقع.

اون شخصی که از آی او ام میاد هیچ کمکی نمی کنه باور کن یعنی چیزی نیست که اون بخواد کمک کنه شما که تا اینجای کار رو اومدین دیگه یه هواپیما سوار شدن که کاری نداره شاید اونا برای کسایی که مثلا سواد درست و حسابی ندارن مثلا کمکی باشه براشون تابلوهای فرودگاه امام رو بخونن بگن کجا وایسین تو صف بارتونو تحویل بدین:):)
بارتون یه کمی اضافه باشه هم ایراد نمی گیرن البته سعی کن زیاده روی نکنی فقط یه کمی اضافه..
من شوهرم از دو ماه قبل از کانادا اومدن نبود رفته بود خارج ..اجاره دادن خونه و رد کردن وسایل که همشو خودم تنهایی انجام دادم یه طرف این وزن کردن چمدونا و اینکه چی بیاریم و چی نیاریم یه طرف باور کن تا کلی وقت کمردرد داشتم از بس چمدونا رو هی رو ترازو گذاشته بودم.
اگه می خواهین فرش بیارین حتما قالیچه بیارین 6 متری نیارین خیلی بزرگه برای اینجا
ظرف و اینا هم باور کن لازم نیست من همین چند روز پیش کلی ظرف از آیکیا خریدم دونه ای 75 سنت اینقدر ظرف ارزون گیر میاد که نگو ..
اگه دوست داری وسایل چای خوری بیار من کلی وقت دنبال سینی بودم و استکان..سینی خوشگل اصلا نبود یا خیلی بزرگ بودن یا بی ریخت بودن.

بلیط

امروز رفتیم IOM و بلیط ها رو گرفتیم. روال کار هم به این صورت بود که اول رفتیم یک فیش به میلغ 2000 دلار بهمون دادند. رفتیم شعبه ارزی بانک ملی اسکان و فیش رو واریز کردیم.بعد دوباره برگشتیم و بلیط ها رو گرفتیم. البته بلیط ها به اون شکل نرمال همیشگی نیستند و به صورت یک برگه پرینت شده بودند. همراه با بلیط ها سه کیسه سفید رنگ هم بهمون دادند که روش نوشته بود IOM . گفتند این هارو هم تو فرودگاه تهران و هم تو فرودگاه فرانکفورت دستون باشه تا همکاران ما بفهمند که شما ویزای ترانزیت لازم ندارید و راهنمایتون کنند. یک برگه هم به ما دادند که درباره بار نوشته بود که دیدم مهمترین قسمتش همونه که در پست قبلی گذاشته بودم.